سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
109
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
ندمت ندامة الكسعىّ لما * شربت رضا بنى سهم برغمى أطعتهم بغرقة آل لاى * فألقوا للسّباع دمى و لحمى « 1 » ( 1 ) و در روايتى آمده است كه مروان بن حكم همان كسى است كه طلحه را كشت ، چون ديد طلحه ايستاده و فرصتى براى او پيش آمده ؛ با خود گفت : از امروز كه بگذرد نمىتوانم انتقام خود و انتقام خون عثمان را از او بگيرم و بعد تيرى به سمت او رها كرد و تير به ران طلحه اصابت نمود . طلحه را به بصره بردند يكى از اصحاب على ( ع ) در حالى بر او وارد شد كه در حال جان دادن بود گفت : تو گواه باش كه من با امير المؤمنين ( ع ) بيعت كردهام و بعد مرد و آن مرد جريان را به على ( ع ) گفت ، على ( ع ) فرمود : « خدا او را بيامرزد ! و بر او افسوس خورد ! و فرمود : « سپاس خداى را كه او از دنيا بيرون نرفت مگر اين كه بيعت من در گردن او بود » . بعضى گفتهاند : وقتى كه مروان او را با تير زد ، گفت : فرمان خدا بىكموزياد قطعى و حتمى بوده است ! ( 2 ) سيف بن عمر نقل كرده است كه طلحه در روز جنگ جمل گفت : خداوندا از من به قدرى توفيق ( فداكارى ) به عثمان را مرحمت كن كه او از من راضى باشد ! ابن سعد در طبقات از قول واقدى نقل كرده مىگويد : طلحه در روز جنگ جمل گفت : البته كه ما در جريان عثمان مصيبت زده شديم و براى جبران آن روز بهتر از اين چارهاى نديديم كه خونهايمان را در راه او نثار كنيم ! ( 3 ) جريان قتل زبير ابن سعد مىگويد : زبير گذرش بر احنف بن قيس افتاد در حالى كه او از مردم كناره
--> ( 1 ) هر چند كه رويدادها آهنگ مرا كردند و موقعى كه تيراندازى مىكردم ، تيرم در برابر حوادث به خطا رفت . من از آن رو تباه شدم كه بر نشانهء تير نابخردان به پيش رفتم نه اين كه خود نادان گشته باشم و خردم به تباهى گراييده باشد . مانند كسعى ( مجمع امثال ج 2 ، ص 776 : ضرب المثل است براى كسى كه زياد پشيمان شود ) پشيمان شدم و اين هنگامى بود كه خرسندى بنى سهم را به بهاى ناخرسندى خود خريدارى كردم . از ايشان بر پايهء جدايى از خاندان پيروى كردم و آنان خون و گوشت مرا به سوى درندگان افكندند .